شمارهٔ ۱۲ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
میان ما و دل یارب چرا این ماجرا باشد
دو کس نادیده هم را در میان کلفت چرا باشد
چرا زلفت به دزدی میبرد دل، من چه می گویم
اگر بیگانه با آشنایی آشنا باشد
رفیقا تا به کی پیشم ز یار بی وفا نالی
مرا ای کاش باشد یارو آن گه بیوفا باشد
میان چشم و دل خون است اعجاز محبت بین
که دشمن یک نفس نتواند از دشمن جدا باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
راوی در این شعر از فاصلهای که بین خود و معشوقش وجود دارد، شکایت میکند و میپرسد چرا چنین فاصلهای باید برقرار باشد. او به این موضوع اشاره میکند که دو نفر که به هم بیخبرند، چگونه در میان یک نفر مشترک قرار میگیرند. همچنین او به دل خود اشاره میکند که به دزدی زلف معشوقش دلبسته شده و میپرسد آیا ممکن است کسی که خود آشناست با بیگانهای هیچ نسبت ندارد؟ در ادامه، او ابراز ناامیدی میکند که دوستانش دائماً از بیوفایی یارش شکایت میکنند و آرزو میکند که کاش یار هم بیوفا نبود. در پایان، راوی بیان میکند که بین چشم و دلش رابطهای عمیق و دردناک در نتیجه محبت وجود دارد، و اینکه هیچ دشمنی نمیتواند حتی یک لحظه از صرف دشمنی دست بکشد.