شمارهٔ ۱۶ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / غزلیات ناتمام / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بس که در کوی تو چشمم گریه بسیار کرد
خون دل دیدم روان چندان که در دل کار کرد
رو بهر جانب نهادم راه بر من بسته شد
ضعف پنداری هوا را در رهم دیوار کرد
چشم بیمارش ز خون خواری بپرهیز و بلی
طول بیماری برو پرهیز را دشوار کرد
جان سپردم از نگاه گرم او بر بوالهوس
ناوکش بر صید دیگر خورد و بر من کار کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از شدت عشق و اندوهی که به خاطر معشوقش احساس میکند سخن میگوید. او از گریههای بسیارش در کوی معشوق یاد میکند و از دردی که در دلش به وجود آمده، گلایه دارد. هر بار که راهی را برای رسیدن به او انتخاب کرده، با موانع روبهرو شده و نتوانسته به او برسد. او به شدت تحت تأثیر نگاه معشوقش قرار گرفته و از تاثیرات این عشق و جدایی رنج میبرد، به طوری که زندگیاش تحت الشعاع این احساسات قرار دارد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که محبتش به معشوق باعث زجر و عذابی مضاعف برای او شده است.