شمارهٔ ۱۹ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
جفا کن تا توانی برق من، خرمن نمیسوزد
برین آتش که دامن میزنی، دامن نمیسوزد
بر گبر و مسلمان سوختم، من آتشم آتش
که پیش هرکه میسوزم، دلش بر من نمیسوزد
چنان از گریه تر کردم شب هجر تو پیراهن
که گر آتش زنم بر خویش پیراهن نمیسوزد
مگر نگرفت خونم دامن پاک ترا، ورنه
چرا از گرمی خون منست دامن نمیسوزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مفهوم درد و رنج عاطفی اشاره میکند و از جفا و بیرحمی دیگران میگوید. او تأکید میکند که با وجود آتش سوزانندهای که در دلش است، دامنش و زندگیاش آسیب نمیبیند. او همچنین با اشاره به گریه و سوختن دلش در فقدان محبوب، نشان میدهد که چقدر عاشقانه و عمیق به این ارتباط عاطفی اهمیت میدهد. در نهایت، به این نکته میرسد که گرما و عشق او باعث به وجود آمدن چنین حالاتی شده و اگر خونش دامان محبوب را نگیرد، دلیلی ندارد که آسیبی به او برسد.