شمارهٔ ۲۲ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
کجا قاصد برم با نامه آن دلستان آید
به بخت من صبا بی بوی گل از گلستان آید
از آن نام تو دایم بر زبان دارم که گر یک دم
شوم خامش ندارم صبر کز دل بر زبان آید
دم مردن ز مردن نیستم غمگین، از آن ترسم
که گردم خاک و پیکانت برون از استخوان آید
زخوی نازکت جانا چنان اندیش ناکم من
که گر با خود سخن گویم ترا ترسم زیان آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر از عشق و دلباختگی صحبت میکند. او به قاصدی میاندیشد که با نامهای به معشوقش برود، اما نگران است که این عشق او را آزار دهد. همچنین، از ترس جدایی و مرگ و به خاک سپرده شدن میگوید و احساس میکند که وجود معشوقش در دلتنگیاش بسیار اثرگذار است. او از نگرانیاش مینویسد که مبادا در تنهایی و با خود سخن گفتن، به معشوقش خسارت بزند. این اشعار به شدت بیانگر عمق احساسات شاعر و دغدغههای او درباره عشق و جدایی هستند.