نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸ ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چه سود ای باغبان از رخصت سیر گلستانم

که گل ناچیده همچون گل زدستم رفت دامانم

نه از بیم رقیبان امروز وصلش دیده می بندم

که نتواند زبار سخت دل برخواست مژگانم

گرفتم آن که از چنگ غمش گیرم گریبان را

ز چنگ خویش آخر چون برون آید گریبانم

ز لاف عشق خوبان دگر در روز رخسارت

پشیمانی اگر سودی کند من خود پشیمانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساس ناامیدی و پشیمانی شاعر نسبت به عشق و رابطه‌ای ناتمام است. شاعر از باغبانی می‌گوید که از دیدن زیبایی‌های گلستان لذت نمی‌برد، زیرا گل‌هایی که نتوانسته بچیند، او را از آنچه دوست می‌دارد دور نگه داشته‌اند. او همچنین اشاره می‌کند که نه از رقیبان، بلکه از درد و دل شکسته خودش می‌هراسد. در نهایت، شاعر حسرت می‌خورد که اگر عشق و زیبایی به او سودی برسانند، خود او از این پشیمانی رنج می‌برد. به طور کلی، شعر بیانگر حسرت و ناکامی در عشق است.