شمارهٔ ۲۳ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / غزلیات ناتمام / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بخت تارم سایه ای گر بر شب تار افکند
تا قیامت خور نقاب شب ز رخسار افکند
بلبلم اما نصیبم این که بعد از مرگ هم
باد نتواند که خاک من به گلزار افکند
بوی خون آید ازین وادی برو ای بی خبر
کاروان خواب کی در چشم ما بار افکند
هجر شمعی سوخت جانم را که گر بر آفتاب
در فرو بند درخش خود را از دیوار افکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تصویر کشیدن حسرت و اندوه شاعر در مورد زندگی و مرگ است. شاعر از تاریکی شب و تاثیر آن بر زندگیاش صحبت میکند و میگوید که اگرچه ممکن است در زندگی بر مشکلات غلبه کند، اما پس از مرگ نیز چیزی از او در این دنیا باقی نخواهد ماند. او به هجران و دلتنگی اشاره دارد و میگوید که عشق و زندگیاش مانند شمعی سوخته شده، و در نهایت نمیتواند به روشنی آفتاب برسد.