شمارهٔ ۳۱ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
گهی از داغ لذت گه زچاک پیرهن دزدم
بیا و رشک را بنگر که درد از خویشتن دزدم
تو مشغول گرفتاران تو گشتی مگر زین پس
سر راه صبا گیرم نسیم از پیرهن دزدم
طپد در خاک و خون چون مرغ بسمل کشت اما من
ز بیم او طپیدن راز دل خون راز تن دزدم
چنان ناجور آن بدخو گرفتم خوکه گر سویش
فرستم نامه از سوز دل سوز از سخن دزدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساسات متضاد خود اشاره میکند. او گاهی از لذت و شادی میگوید و گاهی از درد و رنجی که از عشق و جدایی میکشد. او به چالشهای عشق و دلتنگی اشاره میکند و بیان میکند که چگونه از درد خود در دل نشان میدهد. همچنین به نگرانی و اضطراب در رابطهاش اشاره میکند و در نهایت ابراز میکند که حتی در حال نوشتن نامهای از سوز دلش، نمیتواند از احساساتش رهایی یابد. این شعر بیانگر تیرگیها و زیباییهای عشق است.