شمارهٔ ۳۵ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / غزلیات ناتمام / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نگذرد روزی که از اشک جهان پیمای من
نگذرد صد نیزه بالا آب از بالای من
چرخ چون خواهد به زنجیر غمم سازد اسیر
حلقه زنجیر سازد اول از بالای من
بهر آسایش شبی نگذاشت پهلو بر زمین
آسمان از بس که سرگرم است در ایذای من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر درد و رنج عمیق شاعر است. او از اشکها و غمهایش صحبت میکند و میگوید که این غمها هر روز از او نمیگذرد. همچنین اشاره میکند که مشکلات و غمهایش مانند زنجیری او را اسیر کرده و حتی شبها هم نتوانسته آرامش پیدا کند. آسمان نیز در این میان به او آسیب میزند و غم او را درک نمیکند.