نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴ ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی / غزلیات ناتمام / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سوخت محرومی دیدار چنان پیکر من

که زهم ریزد اگر دل طپد اندر بر من

تو مرا سوزی و من سوزم از من غم که مباد

باد بیرون برد از کوی تو خاکستر من

آن قدر گریه کنم کاب به افلاک رسد

بو که آن آب برد تیرگی از اختر من

در غمش ضعف رسید است به جایی که مرا

مرده دانند اگر دل بطپد در بر من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر درد و غم ناشی از دوری محبوب است. شاعر از شدت عواطف و سوز و گداز خود می‌گوید، به‌گونه‌ای که در صورت ادامه‌ی این حالت، زندگی او به خاکستر تبدیل خواهد شد. او به شدت گریه می‌کند و این اشک‌ها به آسمان‌ها می‌رسند. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که درد و ضعف عشق به حدی رسیده است که دیگران او را مرده می‌دانند، حتی اگر هنوز قلبش برای محبوبش تپش دارد.