شمارهٔ ۳۷ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / غزلیات ناتمام / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا به کی پنهان زما ای آب حیوان زیستن
گرچه رسم آب حیوان است پنهان زیستن
اتحادی هست با معشوق عاشق را به بین
از زلیخا عشق و از یوسف بزندان زیستن
بی تو رفتم در گلستان غنچه از من کسب کرد
در گلستان بودن و سر در گریبان زیستن
سوزم از غیرت که با جان ها غمت آمیخته
ورنه مردم از چه نتوانند بی جان زیستن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عواطف و تنشهای عاشقانه اشاره دارد. گوینده از پنهانی زندگی کردن عشق خود میگوید و به این موضوع میپردازد که چگونه عشق و معشوق به هم پیوند دارند. همچنین به احساسات غم و غیرت اشاره کرده و میگوید اگرچه انسانها بدون عشق نمیتوانند زندگی کنند، اما غم عشق به زندگی آنها معنا میبخشد. ارجاعاتی به داستان زلیخا و یوسف نیز وجود دارد که نماد عشق و اشتیاق زیاد است. در نهایت، شعر به این نکته اشاره میکند که عشق و درد آن اجزای جداییناپذیر زندگی هستند.