شمارهٔ ۳۶ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / غزلیات ناتمام / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عقل می گوید بحرف عشق ترک دیدن مکن
عشق میگوید که حرف عقل را تمکین مکن
خواب بهتان است بر عشاق ای همدم مرا
چون نهی در خاک از خشت لحد بالین مکن
ای که داغم می نهی بر سینه دل را چاره کن
از قفس آزاد کن بلبل قفس رنگین مکن
گریه میگوید مکن وانگه دلم خون می کند
قدرتی کوتا بگویم آن بکن با این مکن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر تضاد میان عقل و عشق است. عقل میگوید که نباید عشق را فراموش کرد و عشق در مقابل میگوید که نباید به حرفهای عقل گوش داد. شاعر همچنین به دشواری و درد عشق اشاره میکند، و میگوید که خواب و آسایش برای عاشقان امکانپذیر نیست. او از معشوقهاش میخواهد که به دلش رحم کند و او را از قفسی که در آن گرفتار شده آزاد کند. در نهایت، شاعر احساسات متناقضی را بیان میکند که او را به گریه واداشته و نمیتواند بین این دو تصمیم بگیرد.