شمارهٔ ۳۹ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / غزلیات ناتمام / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
باز ای دل تازه در کوی بتی جا کردهای
آن چه عمری خواستی امروز پیدا کردهای
شکوه از کشتن بود فردا شهیدان تو را
شکوه ما آن که در کشتن مدارا کردهای
چون توانم دید بزم غیر جایت چون زرشک
جا در آتش کردهام تا در دلم جا کردهای
ای که میگویی چرا خونابهات از سرگذشت
خود بگو، دانی که ما را دیده دریا کردهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و پیچیدهای راجع به عشق و فاصله از معشوق اشاره میکند. او از دلخوشی و امیدی که در وجودش نسبت به محبوبش وجود دارد صحبت میکند و بیان میکند که اکنون به خواستهاش رسیده است. شاعر همچنین به درد و رنجی که بر اثر عشق و فراق تجربه کرده است اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه این عشق او را تحت تأثیر قرار داده است. به طور کلی، شعر به تلاطمهای روحی ناشی از عشق و ابراز احساسات نسبت به محبوب میپردازد.