شمارهٔ ۴ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کسی که چشم مرا ابر نوبهار گرفت
چو دید گریه ی من راه اعتذار گرفت
همین بسست مرا اعتبار در کویت
که هرکه دیده مرا از من اعتبار گرفت
اگر نه روی تو سوزنده تر ز آتش شد
پس از چه هندوی زلفت ازو کنار گرفت
لبت چو باده خورد خون خلق چشمت را
به حیرتم که چرا همچنین خمار گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر شاعر از عشق و دلدادگی صحبت میکند. او به شخصی اشاره میکند که نگاهش دل او را ربوده و با دیدن گریهاش از او طلب عذر میکند. شاعر میگوید که همین توجه محبوب به او کافی است تا اعتبارش در کوی عشق حفظ شود، زیرا هرکس او را دیده به او ارادت ورزیده است. در ادامه، او به شدت عشق اشاره میکند و میپرسد اگر چهره محبوبش سوزناکتر از آتش است، پس چطور موهایش او را ترک کردهاند. همچنین، اشاره میکند که لبان محبوب مانند شراب هستند و چشمانش باعث حیرت و سرگشتگی او شده است.