شمارهٔ ۴۱ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خوشا دلی که اثیرش کند تمنایی
خوشا سری که توان کرد صرف سودایی
نبرد باد زکوی توام که خاکم کرد
به جستجوی تو هر ذره زو به صحرایی
ز چاک سینه درون دلش توانم دید
ادب نمیدهدم رخصت تماشایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و longing (دلتنگی) اشاره دارد. او از دل خوشی سخن میگوید که به تحول و آرزوهایش تحت تأثیر قرار میگیرد. همچنین از تلاشش برای یافتن معشوق سخن میگوید و به شدت وابستگی عاطفیاش اشاره دارد. شاعر احساسات عمیق و شور زندگی را در این مسیر تجربه میکند و بر تأثیر عشق بر دل و جانش تأکید میورزد.