شمارهٔ ۴۵ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
تو نخل حسنی و جز ناز و فتنه بار تو نیست
کدام فتنه که در چشم پرخمار تو نیست
گرم به تیغ جفا میکشی نمی رنجم
تو مست حسنی و اینها به اختیار تو نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و魅یت محبوبی به نام حسنی است. شاعر به این محبوب اشاره میکند که جز ناز و فتنه، چیز دیگری در او وجود ندارد و تأکید میکند که هیچ فتنهای در چشمهای او وجود ندارد. او میگوید اگر محبوبش به او ظلم کند یا جفا کند، او ناراحت نخواهد شد، زیرا این زیبایی و مستی به خواست خود محبوب است و از اختیار او خارج نیست.