شمارهٔ ۴۷ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / غزلیات ناتمام / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای که در هجرت شکیبایی ز دلها میرود
هیچ میدانی که بیرویت چه بر ما میرود
تا صبا را در گلستان دیدهام آسودهام
زان که در کویت ندارد ره که آن جا میرود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دوری محبوبش سخن میگوید و از سختیها و دردهایی که بر دلها میرود. او به یاد صبا (باد ملایم) که در گلستان آسوده است، اشاره میکند و میگوید که در کوی محبوبش هیچ راهی برای رسیدن به آنجا وجود ندارد، و این دوری چقدر برایش دشوار است.