نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶ ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به دشمنش نظر است به دوستان کین است

کسی نیافت که او را چه رسم و آیین است

کند ز خشت لحد بالش و نمی داند

اسیر او که سرش در کدام بالین است

به احتیاط کنم گریه زآن که خانه چشم

به طفل های سرشکم همیشه رنگین است

غزال چشم تو ای چشم بد زرویت دور

به زیر ابرو پرچین غزاله پر چین است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تضادهای زندگی و احساسات انسانی اشاره می‌کند. او به دشمنانش می‌نگرد، در حالی که دوستانش را فراموش کرده است و نمی‌داند که او چه وضعیتی دارد. همچنین، شاعر به دل‌نگرانی‌های خود درباره گریه کردن اشاره کرده و به زیبایی چشمان معشوقه‌اش می‌پردازد که همچون غزالی در حال پرچین و شکن است. حسرت و اندوه از ناپایداری‌ها و عدم‌اطمینان در زندگی به وضوح در این اشعار مشخص است.