شمارهٔ ۸ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نه جز توام دگری در دل خراب گذشت
نه بر زبان سخن کس به هیچ باب گذشت
چگونه پرتو گزینم به دل که پروانه
برای خاطر شمعی ز آفتاب گذشت
هنوز رشک به من میبرد فلک هرچند
تمام عمرش با ماه و آفتاب گذشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر میگوید که هیچکس جز معشوقش در دل او جای ندارد و هیچکس دیگری در این موضوع سخن نمیگوید. شاعر به تصویر پروانهای اشاره میکند که برای شمعی به خاطر نور خورشید مسیر دشواری را طی کرده است. در نهایت، شاعر از حسادت آسمان سخن میگوید که باوجود اینکه همیشه با ماه و آفتاب بوده، هنوز به او غبطه میخورد.