نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷ ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی / غزلیات ناتمام / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

من سیه‌بختم نه تنها چرخ با من دشمن است

تا تو را دیدم مرا هر موی بر تن دشمن است

آخر از بدگویی دشمن مرا خون ریختی

خود غلط بود این که می‌گفتن دشمن است

رشک دارد دشمنم با دشمنان خود به کین

زآن که دانم دوستی با هرکه با من دشمن است

دوستم با داغ و با دل دشمنم هرگز ندید

آن که بهر گل دهد جان و به گلشن دشمن است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از بدبختی و دشمنی می‌گوید. او احساس می‌کند که چرخ روزگار و سرنوشت با او دشمن هستند و وقتی معشوقش را دید، این احساس دوچندان شد. شاعر به بدگویی دشمنان اشاره می‌کند و می‌گوید که این دشمنی‌ها باعث رنج او شده است. او متوجه می‌شود که دشمنی و حسادت دشمنش به او نسبت به دیگران بیشتر است و دوستی‌هایش با کسانی که با او دشمن هستند نیز دردناک و ناسالم است. در نهایت، او به تضاد عشق و دشمنی اشاره می‌کند، که فردی برای گل و زیبایی جانش را می‌دهد، در حالی که با وجود آن دوستی، همچنان دشمنی در میان است.