شمارهٔ ۹ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / غزلیات ناتمام / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
باز از انجمن آن انجمن آرا برخواست
آنچنان خواست که فریاد زدلها برخواست
خبر چشم تر ما که رسانید به ابر
که به تعجیل تمام از سر دریا برخواست
وعده وصل به فردای قیامت شده بود
گریه کردم که قیامت به تماشا برخواست
وقت خون ریختنم شد به چه موقوف کنی
کشتنی که نمی بایدت از جابر خواست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف احساسات عمیق و تلاطمهای درونی شاعر را نشان میدهد. او از جمعی صحبت میکند که احساسات و آرا آنها برانگیخته شده و در دلها فریادی به وجود آمده است. همچنین، خبری از اشک چشم او به طبیعت میرسد و به ناگاه باران از آسمان میبارد. وعدهای به وصال در روز قیامت داده شده و شاعر از این موضوع به شدت گریه میکند. او در نهایت به مسئله مرگ و کشتن میپردازد و میگوید که هیچکس نباید از جابر (ظالم) خواستار کشتن شود. به طور کلی، شعر بیانگر غم، تنش و تفکر عمیق درباره زندگی و قیامت است.