شمارهٔ ۱۱۵ ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
در مشهد کویت آمده بود
سرمست دی از خمار باده
مادر زن خویش را گرفت او
چون توپ بیاری عراده
نیمی چو ز شب گذشت دیدم
کامد به سرای رو گشاده
این بنده ز جای جسته گفتم
ای قوم دیگر چه روی داده
گفتند قلی ز عشق لیلی
در مضج قیس رو نهاده
گفتم بزنید آقلی را
کاین پای غلط بجا نهاده
دستش شکنید و مغز کوبید
تا برگردد ازین اراده
یک چند تن از ملازمانم
دیدم که برویش اوفتاده
بیچاره بریز چوب ایشان
می خواند عدیله و شهاده
این نص حدیث و صدق محض است
باور منما ازین زیاده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در مشهد، مردی مست از نوشیدنی به خانه مادرزنش رفت و او را مانند توپ به بازی گرفت. بعد از نیمه شب، متوجه شدم که چیزی عجیب در حال وقوع است. وقتی پرسیدم موضوع چیست، گفتند که "قلی" به عشق "لیلی" کارش به حالت افراطی رسیده است. من خواستم او را تنبیه کنم که یکی از ملازمانم به او حمله کرد و کمی دچار درگیری شدند. در نهایت، او به خواندن آیات مذهبی پرداخت و همه این اتفاقات را تلخی و واقعیت زندگی خواند.