شمارهٔ ۲۱ - مختوم بنام شاه ولایت ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای بر فلک افراشته خرگاه ولایت
وی صاحب تاج و کمر و گاه ولایت
ای از تو عیان ظاهر بینای شریعت
وی در تو نهان باطن آگاه ولایت
روی تو چراغ شب دیجور طریقت
نطق تو طباشیر سحرگاه ولایت
رخشنده ز رخسار تو اشباح حقایق
تابنده ز انوار تو اشباه ولایت
تو چشمه حیوانی در ظلمت گیتی
تو شمع فروزانی در راه ولایت
سوگند بذات احدیت که در اقلیم
امروز توئی پیرو شهنشاه ولایت
سالک نبود جز بتوره سوی حقیقت
زیرا که توئی پیرو شهنشاه ولایت
خورشید جمالی تو وگر دون جلالی
مهر فلک دولتی و ماه ولایت
تا السنه جهل ز علم تو بریدند
در مدح تو بگشوده شد افواه ولایت
ای هادی هر گمشده وی قاید هر کور
ما را برسان جانب خرگاه ولایت
تا سجده کنم در بر ایوان طریقت
تا بوسه زنم بر در درگاه ولایت
آمد به اسیری بکمند تو امیری
چون سائل مسکین بدر شاه ولایت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش مقام ولایت و نقش ولایت در هدایت و روشنایی مسیر زندگی اشاره دارد. شاعر به زیباییهای مقام ولی، که نماد آگاهی و حقیقت است، اشاره میکند و او را همچون چراغی در تاریکیها و منبعی از علم و بصیرت توصیف میکند. او تأکید میکند که هیچ سالکی نمیتواند به حقیقت دست یابد مگر آنکه به ولی پیروی کند. همچنین، با تعبیراتی زیبا از خورشید و شمع، جلال و عظمت ولایت را به تصویر میکشد و از ولی درخواست میکند تا او را به سوی حقیقت و راستای ولایت هدایت کند. شاعر در پایان از خود به عنوان مسکینی یاد میکند که به درگاه ولایت میرسد تا در محضر او سجده کند و با عشق و ارادت به مقام ولایت ابراز وجود کند.