شمارهٔ ۳۷ ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آمد ز سفر موکب والای ولیعهد
تابید چو مه طلعت زیبای ولیعهد
شد صدرنشین شمس به بیت الشرف اندر
تا بوسه زند خاک کف پای ولیعهد
تابید مه از اوج فلک تا همه بینند
گردون سپر افکنده به هیجای ولیعهد
افتاد چو بر بام فلک سایه چترش
خورشید برآمد به تماشای ولیعهد
از هم گسلد رشته هر جادو و نیرنگ
از تاب عصا و ید بیضای ولیعهد
گر کار جهان ز آهن و رویست شود نرم
در پنجه و بازوی توانای ولیعهد
پنهان نتوان داشت که هر راز پدید است
در آینه فکرت بینای ولیعهد
زین پس بنماید بجهان کاری دشوار
کاسان شده هر مشکلی از رای ولیعهد
هر کس سر و سودای بزرگی بسرآرد
ما را نبود جز سر و سودای ولیعهد
خوشباش امیری که رساند ملک العرش
ترفیع صفای تو به امضای ولیعهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره ورود ولیعهد و زیبایی و عظمت او سخن میگوید. ولیعهد همچون ماهی تابان و خوشچهره به سرزمینش میآید و همه را تحت تأثیر قرار میدهد. او در میان مردم نشسته و بوسه بر خاک پایش میزنند. نور او همچون خورشید در آسمان میتابد و مشکلات دنیا با قدرت و هوش او حل میشود. رازها در فکر او هویدا میشوند و هر چالش دشواری به واسطه تصمیمهای او آسان میشود. شاعر به ولیعهد با احترام و آرزوی موفقیت اشاره کرده و بر اهمیت او در اداره مملکت تاکید میکند.