شمارهٔ ۶۱ ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دلدار بمن از همه کس بیش کند ناز
پیوسته بر این عاشق دلریش کند ناز
گه بر تنم از خامه پر نوش دهد جان
گه بر دلم از نامه پر نیش کند ناز
گو ناز کند بر دل مجروحم از یراک
نازش بکشم هر چه از اینبیش کند ناز
ترسم که در آیینه به بیند رخ خود را
گیرد نظر از عاشق و بر خویش کند ناز
درویش بنازد بشهان از کله فقر
وین شاه کله دار به درویش کند ناز
بیگانه در آن خانه محالست برد راه
کو خویش پرست آمد و بر خویش کند ناز
نازش همه جا بر دل رنجور امیری است
اما بدو صد غصه و تشویش کند ناز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف محبت و ناز دلدار میپردازد که به نوعی بر دل عاشق مسلط است. دلدار با ناز و کرشمههایش عاشق را مجروح و در عین حال درگیر احساسات متناقض میکند. او گاه با محبت و گاه با زهر کلام خود، دل عاشق را میرنجاند. شاعر از ترس این که دلدار خود را در آینه ببیند و به خود بنازد، نگران است. او همچنین به تضاد زندگی درویش و شاه اشاره میکند و بیان میکند که در این دنیا هر کسی به نوعی بر دیگری ناز و کرشمه دارد. در نهایت، شاعر به اوج رنج و غم عاشق که همواره در پی ناز دلدار است، اشاره میکند.