شمارهٔ ۶۲ ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
دلم بسته در حکم و فرمان اقدس
تنم خسته از درد هجران اقدس
مرا دست بر سر بود خون بدامان
که دستم جدا شد ز دامان اقدس
فتادم ز پا رفتم از دست و جانم
بیکبارگی گشت قربان اقدس
دلم غرق خون است چون ناردانه
ز هجران سیب زنخدان اقدس
بدست اجل شد گریبان عمرم
چو بگسست دست از گریبان اقدس
اگر سنگ بارد بسر ز آسمانم
نگردد دل از عهد و پیمان اقدس
امیری از این غم بمیری که گردی
فدای سرو برخی جان اقدس
دل سنگ سوزد بحالت ولیکن
نسوزد دل نامسلمان اقدس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این متن از عشق و دلتنگی نسبت به شخصی با عنوان "اقدس" سخن میگوید. او از دردهای ناشی از جدایی و فراق رنج میبرد و احساس میکند که زندگیاش تحت تأثیر این جدایی قرار گرفته است. دل او مانند دانههای انار غرق در خون است و او به شدت نگران از دست دادن "اقدس" است. شاعر بیان میکند که حتی اگر مصیبتی مانند بارش سنگ از آسمان بر او وارد شود، باز هم از عشق و وفاداری به "اقدس" دست نخواهد کشید. در نهایت، او بر این باور است که این غم و درد حسی عمیق و انسانی است که خاص مؤمنان است و نامسلمانان این احساس را درک نمیکنند.