نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۸ - حرکت کردن میرزایحیی با سپاه از داین به کشور خانقاه ادیب الممالک

ادیب الممالک فراهانی / شورشنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

بفرمود تا زین بر اسبان نهند

نوید بشارت بکیوان دهند

بر آرند چون باد پای از صطبل

نوازند شیپور و کوبند طبل

ز جوش نی و غرش کرنای

تو گفتی که گیتی در آمد ز جای

بدین گونه یکسر سوار آمدند

شتابان سوی کارزار آمدند

چو در خانقاه آمد از راه دور

بسان منوچهر در جنگ تور

سران سپه پیش باز آمدند

همان شامراد و ایاز آمدند

محمد اباخان اکبر رسید

محمد بیک ازراه دیگر رسید

سرافرازشان کرد یحیی به مال

کله داد و سرداری و رخت و شال

طلایه بدست محمد سپرد

که بودی جوان مرد و خون خوار و گرد

ایاز آمد اندر صف میمنه

چو شیری به جنگ اندرون گرسنه

همان مشهدی رفت در میسره

بفرمان او این سپه یکسره

علم را بدادند بر شامراد

که درجنگ بد چون ملک کوهزاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، فرمانده‌ای دستور می‌دهد که سواران بر اسبان سوار شده و خبر پیروزی را به دیگران برسانند. آنان با شتاب و صدای شیپور و طبل به سمت میدان نبرد می‌روند، به گونه‌ای که گویی دنیا از جا کنده شده است. در این میان، شخصیت‌ها و سرداران مهمی چون منوچهر و یحیی حاضر می‌شوند. یحیی برای آنان مال و رخت و شال آماده می‌کند و فرماندهی را به محمد سپرد. ایاز نیز به عنوان جنگجویی دلیر و گرسنه به میدان می‌آید. در نهایت علم و پرچم به دست شامراد داده می‌شود تا در جنگ از خود نمایش قهرمانی به نمایش بگذارد.