بخش ۱۲ - ترجمه کلمات مزبوره بفارسی با بانوی خانقاه ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / شورشنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
نشستی بایوان ونازی ببخت
ندانی که وارون شدت تخت و بخت
توئی خفته اکنون بچرم پلنک
ندانی که بر سینه ات خورده سنگ
بمغز افکنی گرمی باده را
نداری خبر حکم شهزاده را
هلا غرقه در خون شود پیکرت
بکوبند این قلعه را بر سرت
ببین یال و کوپال یحیای راد
که جوشد چو دریا شتابد چو باد
ببین هیکل میرزا عابدین
که افتاده سنگینیش بر زمین
ندانی که خرگوش بس تندخوست
نماند دگر در درخت تو پوست
بجائی که خرگوش شیری کند
کجا شیر غران دلیری کند
سرت طعمه زاغ و کرکس شود
سرای تو جای دگر کس شود
هلا در گریز اندرون کن شتاب
که دیگر نماندت به رخ آب و تاب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، عاطفهای از نگرانی و هشدار به یک فرد به نام بایوان و نازی وجود دارد. شاعر میگوید که بایوان در حالی که به زندگی آسوده و خواب در دلش غرق شده، نمیداند که مشکلات و خطرات بزرگی در کمین او هستند. او به تشبیههایی از خطراتی چون مبارزات و جنگها اشاره میکند و از اینکه ممکن است این فرد گرفتار شرایط ناگواری شود، ابراز نگرانی میکند. نهایتاً، شاعر از بایوان میخواهد که هرچه سریعتر از وضع موجود فرار کند، چرا که به نظر میرسد زمان برای او تنگ شده و خطرات در حال نزدیک شدن هستند.