نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۸ - سفارش بانو با کدخدا و رئیس و وصیت او با فرنگیس و بلقیس ادیب الممالک

ادیب الممالک فراهانی / شورشنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

چو بانو شنید این حکایت تمام

تو گفتی نشاندند زهرش بکام

چنین گفت با پهلوانان خویش

مدارید اندیشه از جان خویش

شما باید از بردن مال و رخت

دریغی نسازید و کوشید سخت

مبادا که مالم به یغما رود

کنم موی و کس ناله ام نشنود

نیارد کس گوش بر ناله ام

برد آب جو رنج سی ساله ام

گران سنگ چون اندر افتد ز کوه

ببالاش نارد هزاران گروه

پس آنگه بخواند او فرنگیس را

سپردش به کف دست بلقیس را

بدو گفت کای دست پرورد من

ببین اشگ سرخ و رخ زرد من

تو امروز بهتر ز دخت منی

بدین تازگی دست پخت منی

مرا بخت برگشته ز این روزگار

ندارم دگر چاره غیر از فرار

تو اینجا نگهبان این خانه باش

اگر چه زنی لیک مردانه باش

حصاری شو ای مه دراین خوش حصار

بزن تکیه در برج خورشیدوار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این بخش از داستان، بانو از حکایتی که شنیده نگران می‌شود و به پهلوانان خود می‌گوید که باید مراقب اموال و دارایی‌های خود باشند و از دست رفتن آنها جلوگیری کنند. او احساس می‌کند که مالش در خطر است و می‌خواهد از آن دفاع کند. سپس به فرنگیس می‌گوید که باید به عنوان نگهبان خانه بماند و با وجود اینکه زن است، باید به‌طور مردانه عمل کند. او خود را ناچار به فرار می‌بیند و از فرنگیس می‌خواهد که در این مکان از آنچه متعلق به اوست محافظت کند.