بخش ۲۲ - گریستن اهالی مشکو در فراق بانو ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / شورشنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
همه اهل مشکو ز جا خواستند
میان را به خدمت بیاراستند
کنیزان سیمین بر سر و قد
غلامان مه طلعت با خرد
ز رخسارشان ماه تابان خجل
ز رفتارشان سر و بستان به گل
بگفتند کای بانوی کامجوی
از این پس دل غمگساران مجوی
بگفتند کای ماه گل چهر ما
چرا دیده پوشیدی از مهر ما
چسان بی فروغت بمانیم ما
شکیب از تو کی می توانیم ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، همه افراد از مشکو (شهر یا منطقه ای) گردآمدند و مراسمی را به راه انداختند. کنیزانی با زیباییهای خاص و غلامانی با چهرههای زیبا حاضر شده بودند. زیباییهای آنان به قدری بود که ماه درخشان از روی آنان شرمنده بود و گلها در برابر رفتارشان خجالت میکشیدند. حاضران به بانوی مورد نظر میگویند که از این به بعد دل غمزدهها را نرنجاند و از او میپرسند چرا از محبت آنان دوری میکند. آنها از او میخواهند که با درخشندگی و محبتش زندگی آنها را روشن کند و ابراز میکنند که بدون او نمیتوانند تاب بیاورند.