شمارهٔ ۱۰۱ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
دل ز بند غم دمی آزاد نیست
بی غم عشق تو جانم شاد نیست
طاقت تاب غم عشق از کجاست
جان و دل راگر ز توامداد نیست
آنچنانم واله حسن رخت
کز جهان و جان دلم را یاد نیست
راز عشق از عاشقان باید شنید
زانکه سر عشق بازهاد نیست
دل ز جورت میخورد خون جگر
جان ما را زهره فریاد نیست
دادما ندهد ز جور عشق یار
همچو من کس عاشق بیداد نیست
زاد راهم درد و سوز و زاریست
عاشقان را غیر ازین خود زاد نیست
زاهد از منعت کند از عاشقی
گو طریق عشق را واداد نیست
گرچه شمشاد ای اسیری دلرباست
همچو سرو قامتش آزاد نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر اندوه و غم عشق است. شاعر از حالتی میگوید که دلش از غم عشق رنج میبرد و بدون عشق محبوبش، زندگیاش شاد نیست. او به سختیهای عشق اشاره میکند و میگوید که عملاً تحمل غم عشق را ندارد، زیرا محبوبش همچون زیبایی آزاد نیست. شاعر بر این عقیده است که راز عشق را تنها عاشقان میدانند و کسانی که از عشق دورند نمیتوانند آن را درک کنند. او به زهد و پرهیزگاری اشاره میکند که عاشقی را کنار میگذارد، اما در نهایت عشق و دردی که در دل دارد را نمیتواند نادیده بگیرد. در کل، این شعر به دردی عمیق و زیبایی عشق اشاره دارد که بدون آن، زندگی خالی است.