نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۹ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در بزم وصل یار مرا گرچه بارنیست

جز جست و جوی او دگرم هیچ کارنیست

دیار در دو کون ندیدیم غیر دوست

زیرا درین دیار کسی غیر یار نیست

گوید خرد که از غم عشقش کنار جو

دریای عشق را چه کنم چون کنار نیست

مست شراب عشق نه بیند غم خمار

هر مستی دگر که بود بی خمار نیست

جز شربت لب تو اگر شهد و شکرست

در کام جان خسته دلان خوشگوار نیست

روز قیامت است مرا ای مراد جان

روزی که سرو قامت تو درکنار نیست

بر جان ماست ز آتش عشق تو داغها

دردا که سوز و درد دلم در شمار نیست

تا شد قرار گاه غمت جان بیقرار

بی درد عشق حال دلم بر قرار نیست

جز سوز جان و داغ دل و عجز و نیستی

جان مرا بعشق اسیری شعار نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و yearning (میل شدید) به معشوق است. شاعر اعلام می‌کند که در جشن وصال یار، هیچ‌چیزی جز جستجو برای او اهمیت ندارد و در این دنیا هیچ کس غیر از دوست وجود ندارد. او به خرد اشاره می‌کند که می‌گوید از غم عشق خود دور شود، اما شاعر می‌داند که این امکان ندارد. مستی عشق را توصیف می‌کند که هیچ غمی را نمی‌بیند و می‌گوید تنها طعم شربت لب معشوقش خوشگوار است. او به روز قیامت اشاره دارد، روزی که یار در کنارش نیست و این موضوع او را بسیار رنج می‌دهد. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که دردها و سوز دلش بی‌پایان است و به عشقش به عنوان اسیری اشاره می‌کند که در آن هیچ چیز جز درد و عمق عشق وجود ندارد.