نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۵ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

دلم با دوست دایم در وصالست

فراق از وی مرا دیگر محالست

برو ای عقل رخت خویش بربند

که عشق از گفت و گویت در ملالست

سلاطین رااگر مال است مارا

گدائی درش مال و منالست

حجاب تو توئی آمد و گرنه

همه عالم جمالش را مثالست

به پیش عارف حق بین دو عالم

مر اسمای الهی را ظلالست

هرآنکو وحدت حق را ز کثرت

ببیند بی گمان صاحب کمالست

به پیش چشم تو روشن اسیری

همه عالم بنور ذوالجلالست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به عشق و اتصال به دوست خود اشاره می‌کند و می‌گوید که جدایی از او برایش غیرممکن است. وی عقل را به خاطر مشکلات ناشی از عشق کنار می‌گذارد و بیان می‌کند که قدرت و ثروت در نظر او بی‌محتوا است. شاعر همچنین به حجاب‌های درونی انسان اشاره می‌کند و می‌گوید که همه زیبایی‌ها به عشق الهی برمی‌گردد. او بر این باور است که کسی که وحدت حق را از کثرت می‌شناسد به کمال دست یافته و در حضور معشوق، نور الهی همه جا را روشن کرده است.