نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۳ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در سویدای دلم سودای عشقش جا گرفت

در درون خانه جانم غمش مأوا گرفت

تا نقاب زلف بر روی چومه انداختی

از پریشانی دماغ جان ما سوداگرفت

گر بطور زهد دم زد زاهد از انکارما

نیست کس رادر طریق عاشقی برما گرفت

عقل سرکش راه هستی رفت و در پستی فتاد

عشق راه نیستی شد قدراوبالا گرفت

در هوایت کوه آب از چشمه ها گردد روان

ز آتش عشقت خروش و جوش در دریا گرفت

در پی صید همای وصل جانان جان ما

گرچه بسیاری دوید از هر طرف اما گرفت

ای اسیری در هوای وصل سیمرغ دلم

عاقبت در آشیان بی نشانی جا گرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق و دلدادگی عمیق است. شاعر از احساسات درونی خود نسبت به محبوبش سخن می‌گوید، جایی که عشق او در دل و جانش جا گرفته و غم او در خانه وجودش ساکن شده است. زیبایی محبوب و زلف‌هایش باعث پریشانی روح شاعر گردیده و محبت او چنان شور و شوقی در دل ایجاد کرده که عقل را به چالش کشیده است. عشق به قدری قوی است که حتی طبیعت نیز تحت تأثیر قرار گرفته و همچون آب از کوه سرازیر می‌شود. شاعر در تلاش برای رسیدن به وصال محبوبش است، هرچند در این مسیر بسیاری تلاش کردند ولی موفق نمی‌شوند. در نهایت، او به نوعی سرنوشت و آرامش در عشق می‌رسد و در آشیان محبوبش جا می‌گیرد.