شمارهٔ ۱۰۴ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خورشید رخت از همه ذرات چو پیداست
بروحدت تو جمله جهان شاهد و گویاست
بی بهره ز دیدارتوشد دیده اعمی
بینا بجمال رخ تو دیده بیناست
بر بحر قدم نقش حبابست مراتب
ظاهر همه موجست و حقیقت همه دریاست
ذرات جهان ظاهر و باطن بحقیقت
از نور تجلی جمال تو هویداست
از باده توحید دلم مست مدامست
جانم ز فروغ رخ تو واله و شیداست
چون غیر تو در صورت و معنی نتوان یافت
پس این همه تغییر و تفاوت ز کجا خاست
حیران جمال رخ یار است اسیری
زان فارغ و آزاده ز دنیا و زعقباست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف جلوههای الهی و نورانی بودن خورشید میپردازد و به وحدت و زیبایی پروردگار اشاره میکند. او میگوید که تنها با دیدن خداوند است که میتوان به حقیقت نگریست و هر کس که از جمال او محروم باشد، نابینا است. شاعر از حالتی شاداب در اثر عشق به خداوند سخن میگوید و به وجود تفاوتها و تغییرات در جهان میپردازد و میپرسد که این تغییرات از کجا ناشی میشوند. در نهایت، او خود را در عشق به معشوق، فارغ و آزاد از دنیا میبیند.