شمارهٔ ۱۱ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
می نماید هر زمان حسن دگر دلدار ما
تا نباشد جز طلبکاری بعالم کار ما
در حقیقت شد بهشت عاشقان دیدار دوست
جز وصال و فرقت او نیست نور و نارما
حسن او پیداست ما محجوب هستی خودیم
شد حجاب روی جانان پرده پندار ما
در لباس هر چه بینی آن پری رورو نمود
نیست عالم غیر مرآت جمال یار ما
دیده ام در پرده هر ذره مهر روی دوست
عارفی کو تا که گردد واقف اسرار ما
بی من و مایی بود اقبال بخت عاشقان
شد براه عشق او ما و منی ادبار ما
آنچه بیند جان جمله سالکان در خواب خوش
آن به بیداری عیان بیند دل بیدار ما
فخر و ناموس طریقت هست عجز و نیستی
در حقیقت کبر و هستی نیست غیر از عارما
گفتمش مطلوب جانم زین طلب دانی که چیست
گفت مطلوب اسیری نیست جز دیدار ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و الطاف الهی است. شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و میگوید که تنها دیدار معشوق، هدف نهایی عاشقان است. او به حجابهایی که وجود خودمان ایجاد کرده اشاره میکند که ما را از شناخت واقعی معشوق دور میکند. عشق واقعی را به معنای از دست دادن خود و فانی شدن در معشوق میداند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که هدف واقعی زندگی، رسیدن به دیدار محبوب است و هر چه جز این، در واقع عجز و ناتوانی است.