شمارهٔ ۱۱۵ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
با خیال زلف تو در خلوت تارم خوشست
از صفای روی تو باروح انوارم خوشست
خلوت تاریک وصمت وجوع و بیداری شب
با همه در بزم وصلت گر بود بارم خوشست
بی گل رخسار تو پیوسته روز و شب زغم
همچو بلبل با فغان و ناله زارم خوشست
هرکسی را در جهان باشد بچیزی میل دل
جان ما را دایمابا درد دلدارم خوشست
دل فکارست و جگر خونست و دیده خون فشان
این همه در آرزوی روی آن یارم خوشست
با وجود تابش مهر جمال نوربخش
گر بقید ظلمت زلفش گرفتارم خوشست
چون اسیری کفر و ایمان عکس زلف و روی اوست
زان سبب با کعبه و با دیر و زنارم خوشست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و محبوبیت معشوقش اشاره میکند و از تجربههای خود در تنهایی و شبزندهداری با یاد او صحبت میکند. او میگوید که حتی در تاریکی و سکوت، فکر و آرزوی معشوق او را خوشحال میکند. دلش پر از درد و yearning است، اما همین حسها نیز برای او خوشایند است. او در نهایت بیان میکند که با وجود همه چالشها و دشواریها، زیبایی محبوبش برایش ارزشمند و دلپذیر است و به نوعی گرفتار عشق و زیبایی او شده است.