نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۹ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

جان ما عاشق سروقد جانانه شدست

غرقه بحر غمش از پی در دانه شدست

مست عشقست و کند میل شراب لب او

تا که مخمور دو چشم خوش مستانه شدست

ساخته قبله خود کویش و از دین فارغ

کعبه یک سو بنهادست و به بتخانه شدست

شمه تا خبر از عشق بتان یافته است

بیخبر از غم این بیدل دیوانه شدست

دارد از شادی وصلش ز غم هجر فراغ

عشق را تا دل او مسکن و کاشانه شدست

تا بمعشوقه پرستی بجهان مشهوری

قصه لیلی و مجنون ز تو افسانه شدست

شد گرفتار بلا جان اسیری زان دم

که نهان گنج غمش در دل ویرانه شدست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به شدت به عشق و شور و شوق خود اشاره می‌کند. او از عشق جانانه و غرق شدن در دریای غم معشوق صحبت می‌کند و می‌گوید که دلش مست عشق اوست. در این وضعیت، او دیگر به اصول دینی اهمیت نمی‌دهد و عشق را به جای کعبه‌اش قرار داده است. شاعر همچنین اشاره می‌کند که هر چه از عشق بتان شنیده، بی‌خبر از غم خود، به دیوانگی افتاده است. او از شادی وصال و غم جدایی سخن می‌گوید و عشق را منزل و کاشانه دلش می‌داند. در نهایت، شاعر به گرفتاری در بلای عشق اشاره کرده و می‌گوید این درد و غم در دلش جا گرفته است.