شمارهٔ ۱۲ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
گر وصال دوست میخواهی دلا
از مقام کفر و ایمان برتر آ
تا تو بیگانه نخواهی شد ز خود
با خدای خود نگردی آشنا
پاکباز و پاک رو گر نیستی
کی تو برخوردار باشی از لقا
با می و معشوق باشد هم نفس
هرکه شد خاک ره رندان چو ما
عاشقی کو واصل معشوق شد
فاش میگوید و من اهوی انا
خوش درآ در وادی ایمن دمی
می شنو انی اناالله موسیا
وادی ایمن چه باشد طور عشق
که درو نور تجلیست از خدا
همچو عیسی چون برآیی بر فلک؟
گر نخواهی شد مجرد از هوا
گر بقای جاودان خواهی بحق
بایدت اول ز خود گشتن فنا
جز فنا اندر فنا در راه عشق
من ندیدم درد عاشق را دوا
منکر حال اسیری کی شود
هر که دارد از خدا ایمان عطا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احوال عاشقان و مسیر رسیدن به معشوق میپردازد. شاعر بر این نکته تأکید میکند که برای وصال به دوست، باید از کفر و ایمان فراتر رفت و به شناخت خدا رسید. اگر انسان به خود بیگانه شود و نتواند خود را بیابد، نمیتواند با خدا آشنا شود. همچنین، او اشاره میکند که عشق واقعی نیازمند پاکی در روح و رفتار است و تنها کسانی که در مسیر عشق قدم میگذارند میتوانند از این وصال بهرهمند شوند. شاعر عشق و وصال را به وادیایمن تشبیه میکند که در آن نور الهی جلوهگر است. او به عاشقانی که به مقام قرب میرسند، نوید میدهد که آنها میتوانند از نعمتهای الهی برخوردار شوند. در نهایت، او به فنا در خود اشاره میکند و میگوید که برای رسیدن به بقا و جاودانگی باید از خود بگذرد و هیچ دوایی برای درد عاشق جز فانی شدن وجود ندارد.