شمارهٔ ۲۱ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
افتخار ما به فقرست و فنا
ما کجا و منصب و مال از کجا
با وجود ملک عشق لایزال
عارم آید زین جهان بی بقا
جان ما مستغرق نور لقاست
کی بجنت سر فرود آید مرا
برفراز نه فلک طیران کند
شاهباز همت والای ما
جان بجانان زنده جاوید گشت
تا ز قید خود بکلی شد فنا
از شراب جام منصوری بنوش
مست و بیخودگو انالحق برملا
از می عشقست جان مست الست
اینچنین مستی بود بی منتها
دلبرم در کام جان ریزد مدام
آن شراب بی خمار جانفزا
از تجلی جمال روی دوست
جمله عالم غرق نورند و ضیا
عاشقان بینند رویش بی نقاب
لیک چشم زاهدان دارد عما
گفت اسیری گر تو میجویی وصال
بی تویی در بزم وصل ما درآ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی بیان میکند که افتخار انسان در فقر و فناست و مقام و مال هیچ ارزشی ندارند. عشق الهی، که دائمی و بیکران است، بر تمام دنیا مقدم است و زندگی باید در نور این عشق سپری شود. شاعر خاطرنشان میکند که جان او در نور وصال معشوق غرق شده و در جستجوی حقیقت و وصال است. او از شراب عشق میگوید که آدمی را بیخود و خرم میکند و تنها عاشقان واقعی میتوانند جمال دوست را ببینند. در نهایت، پیشنهاد میکند که اگر کسی به دنبال وصال است، باید از خود رها شود و به جمع عاشقان بپیوندد.