نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۰ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

شفای این دل بیمار جز لقای تو نیست

طبیب جان خرابم کسی ورای تو نیست

کسیکه پرسش خسته دلان کند دایم

بدور حسن تو جانا بجز جفای تو نیست

غریب و بی کسم و در جهان مرا باری

بحق صحبت جانان که کس بجای تو نیست

کجا ز وصل تو نومید می تواند شد

کسی که مقصد جانش بجز وفای تو نیست

اسیری در غم دوری بسوخت ای دلبر

بیاکه مرهم دردش بجز لقای تو نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به عشق و longing (دلتنگی) خود نسبت به معشوق اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که تنها درمان دردهایش دیدار معشوق است و هیچ کس دیگری نمی‌تواند جای او را پر کند. شاعر از احساس تنهایی و بی‌کسی خود در جهان صحبت می‌کند و می‌گوید تنها امیدش به وصال معشوق است. در نهایت، او ذکر می‌کند که غم دوری از معشوق او را به آتش کشیده و تنها راه درمان دردش دیدار با اوست.