شمارهٔ ۱۲۱ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نیست ما را هیچ فکری جز لقای روی دوست
آفرین بررای درویشی که در فکر نکوست
زلف و رویت نیست تنها آرزوی ما و بس
مشتری و ماه را شبرو شدن زین آرزوست
عاشقی را باید از باد صبا آموختن
میرود بی پا و بی سر دایما در جستجوست
مستی عشاق باشد زان دو چشم پر خمار
سرخوشی بیدلان نه از باده جام و سبوست
پیش قاضی محبان مدعی عشق را
شاهد عادل بغیر از چشم گریان، رنگ روست
گو(ی)اگر پیش سر عشاق در میدان غم
میکند دعوی که من سرگشته ام بیهوده گوست
غیر سرو قامتش در باغ دل جایی مده
همت عالی اسیری چون ترا آئین و خوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و محبت بین انسانها و معشوق اشاره دارد. شاعر از عشق به معشوق به عنوان هدفی مقدس یاد میکند و بر این نکته تأکید میکند که عشق واقعی فراتر از زیباییهای ظاهری است. او معتقد است که عاشق باید به دنبال یادگیری از عشق و وفاداری باشد و نشانههای عشق واقعی، چشمان گریان و احوال دردمند عاشقان است. شاعر همچنین انتقاد میکند از کسانی که در باغ دل خود فقط به زیبایی ظاهری توجه میکنند و به اهمیت معنوی عشق نمیپردازند. عشق، در این شعر، به عنوان یک سفر روحانی و جستجوی عمیق در نظر گرفته شده است که به درک و فهمی فراتر از ظواهر میانجامد.