شمارهٔ ۱۲۹ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مهر روی تو که تابان ز همه ذراتست
حسن او را همه کون و مکان مرآتست
نیستی جمله بهستی تو پیدا شده است
غیر ازین هرکه بگوید سخن طاماتست
پیش عارف که ز اوراق جهان حسن تو دید
مصحف روی ترا جمله جهان آیاتست
دیده آن دیده که بینا بود از نور یقین
که جمال تو هویدا ز همه ذراتست
گرچه عالم همگی مظهر اسما شده است
گشته ظاهر همه اسما ز صفات و ذاتست
که گهی عشق و گهی عاشق و گه معشوقی
وه شئونات الهی چه عجب حالاتست
بعد آزادگی از قید اسیری دانست
که ظهورات ترا هر دو جهان آلاتست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و نور حقیقتی است که در اشیاء و موجودات جهان جلوهگر است. شاعر به مهر و زیبایی خاصی اشاره میکند که در هر ذره و جزیی از جهان وجود دارد و میگوید که هر چیزی بدون درک این نور و زیبایی، سخنی بیفایده است. او به عارفانی اشاره میکند که درک عمیقی از حسن و زیبایی الهی دارند و این زیبایی را در جهان به صورت آیات الهی مشاهده میکنند. در نهایت، شاعر به ارتباط بین عشق، عاشق و معشوق و نیز حالات مختلف الهی اشاره میکند و بیان میکند که تمام این ظهورات، ابزارهایی برای شناخت حقیقت و آزادی از قیدهای دنیوی هستند.