شمارهٔ ۱۲۴ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
گردیدن گردون یقین از عشق جانان بوده است
جانا نگر کز جست و جو یک لحظه کی آسوده است
ارواح قدسی زین سبب بیخورد و بیخواب آمده
عقل کل اندر عمرها زین غم دمی نغنوده است
بینی که باد تندخو چون آب و آتش دم بدم
افتان بخاک ره چنین آن هم ازین غم بوده است
یاقوت و لعل از مهر او افتاده در کوه و کمر
از اشک خونین لاله را دامن بخون آلوده است
حیوان و انسان از طلب گشته روان از هر طرف
این رفتن واین آمدن گوئی مگر بیهوده است
چشم بصیرت را گشا یک یک ازین ها کن نگاه
از گوش جان بشنو ز من کین نکته کس نشنوده است
خامش اسیری تا بکی افشای این سر بهر چیست
عارف کجا نااهل را رمزی ازین بنموده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و جستجوی معنای عمیق زندگی است. شاعر به دلدادگی و احساسات عمیق ناشی از عشق اشاره میکند و بیان میکند که این عشق سبب بیخواب و بیقرار شدن روح انسانها و حتی موجودات دیگر شده است. او به تضادهای طبیعی مانند آب و آتش و همچنین زحمات و دردها اشاره میکند که از عشق ناشی میشود. در انتها، شاعر از خواننده میخواهد با چشم بصیرت به این موضوعات نگاه کند و به اهمیت وقایع زندگی پی ببرد، در حالی که میگوید عارفان واقعی، این رازها را به نااهلان نشان نمیدهند.