نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۶ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

روی چو مهت کاینه جان و جهانست

حسنش ز همه ذره چو خورشید عیانست

عالم شده از نور رخت ظاهر و پیدا

در پرده هر ذره جمال تو نهانست

در ظاهر و باطن بیقین از همه رویی

عارف همه او بیند و جاهل بگمانست

در مذهب من نام و نشان جمله ترا بود

غیری که نباشد ز کجا نام و نشانست

خورشید حقیقی است که از کون و مکان تافت

عالم همه روشن شده از پرتو آنست

از عاشق دیوانه خبر جوی ز معشوق

کین زاهد افسرده هم از بیخبرانست

حسن رخ تو دید اسیری ز دو عالم

ای جان ز جهان او بجمالت نگرانست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف زیبایی و نور معشوق خود می‌پردازد و می‌گوید که چهره‌اش جان و جهان را روشن کرده است. او اشاره می‌کند که حسن و زیبایی معشوق به مانند خورشید در همه جا مشهود است و هر ذره‌ای از عالم از نور محبوب پر شده است. شاعر می‌افزاید که در جهات ظاهری و باطنی، همه چیز به او مربوط می‌شود و عارفان او را به وضوح می‌بینند در حالی که جاهلان تنها با گمان او را درک می‌کنند. عشق به معشوق را به خورشید حقیقی تشبیه می‌کند که عالم را روشن کرده و زاهدان افسرده را از درک این حقیقت بازمی‌دارد. در پایان، او بیان می‌کند که زیبایی چهره معشوق نه تنها دل او را به تسخیر درآورده بلکه بر دل همه عاشقان تأثیرگذار است.