نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۱ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا نقد دارضرب معارف کلام ماست

در ملک فقر سکه شاهی بنام ماست

چون والی ولایت کشف و ولایتیم

سلطان ملک کون کمینه غلام ماست

بیرون ز ملک اسم وصفت رتبه منست

اکنون که شهر غیب هویت مقام ماست

شهباز همتم ز دو عالم چو در گذشت

عنقای وصل یار ازآن دم بدام ماست

از جور عقل رخت باقلیم عاشقی

بردم که ملک عشق تو دارالسلام ماست

مخمورم از شراب لب لعل جانفزات

وز جام چشم مست تو شرب مدام ماست

تا مهر نوربخش ز چرخ کمال تافت

زان دم اسیریا همه کاری بکام ماست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و معرفت است. شاعر به بیان عمیق‌ترین احساسات و عقاید خود پرداخته و از مقام و جایگاه بالای عشق سخن می‌گوید. او عشق را به عنوان سرزمین فقر و سکه‌ای به نام خودش می‌بیند و احساس می‌کند که در این دنیای معنوی، غم و درد را کنار گذاشته و به "دارالسلام" عشق دست یافته است. همچنین از شوق و مستی ناشی از عشق و زیبایی معشوق می‌گوید که او را در حالت خماری و سرخوشی نگه داشته است. به طور کلی، این شعر به تمجید از عشق و معرفت و رهایی از قید و بندهای مادی می‌پردازد.