شمارهٔ ۱۳۶ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جانا بیا که صحبت جانانم آرزوست
جامی ز باده لب خندانم آرزوست
از زاهدی و زهد ریائی دلم گرفت
می خوارگی و مجلس رندانم آرزوست
در پای گل میان چمن جام می بکف
واندر کنار سرو خرامانم آرزوست
درخانه فراق تو دلتنگ گشته ایم
گلگشت باغ وصل تو از جانم آرزوست
در ظلمت غمیم اسیری ز شوق یار
دیدار نوربخش ز جانانم آرزوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و آرزوهایش صحبت میکند. او به جانانش دعوت میکند و آرزو دارد که در کنار او باشد و از باده و خوشگذرانی لذت ببرد. شاعر از زهد و ریای زاهدان خسته است و میخواهد در میان رندان و شرابخواران باشد. او دلتنگی خود را از دوری معشوقش ابراز میکند و آرزوی دیدار او را دارد تا از غم و تاریکی رهایی یابد. به طور کلی، این شعر نماد longing (آرزو و دلتنگی) و خواستههای عاطفی شاعر از عشق و وصال است.