نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۶ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دو عالم غرق انوار تجلی است

همه ذرات بیخود همچو موسیست

چرا مجنون شدی در جست و جویش

نظر بگشا که عالم پر ز لیلیست

من از مستی خبر از خود ندارم

چه جای زهد و سالوسی و تقویست

بیا واعظ ز دیدارش سخن گو

چه جای قصه رضوان و حوریست

نظر برمهر رویش کن ز ذرات

که تابان هم ز صورت هم ز معنیست

مرا تا دیده بر روی تو بارست

فراغت از همه دنیا و عقبیست

اسیری دولت دیدار وصلش

کجا بیند چو در قید اسیریست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حال و هوای عشق و عرفان پرداخته است. شاعر به توصیف زیبایی‌ها و تجلیات الهی می‌پردازد و از بی‌خودی و مستی ناشی از عشق سخن می‌گوید. او از مجنون و لیلی به عنوان نمادهای عشق 이야기 کرده و تأکید دارد که در آغوش عشق، دنیا و آخرت اهمیتی ندارند. همچنین، شاعر می‌گوید که وقتی ناظر بر چهره محبوب است، از همه چیز رها می‌شود و تنها در حال و هوای عشق غرق می‌گردد. در نهایت، او اشاره می‌کند که دیدار با معشوق حتی در قید اسیری هم نمی‌تواند با هیچ چیز دیگری مقایسه شود.