شمارهٔ ۱۵ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای دوست نقاب زلف بگشا
بی پرده بما جمال بنما
حیفست جمال ذات مطلق
مخفی شده در صفات و اسما
رخسار تو گر نقاب برداشت
هر ذره نمود مهر والا
در کسوت صورتست و معنی
پیوسته جمال دوست پیدا
در پرتو حسن اوست حیران
جان و دل عاشقان شیدا
بگشود صبا گره ز زلفت
از دام بلا رهید جانها
هر دم بلباس غیر آن یار
بر جمله جهان نمود خود را
پیداست ز روی ماه رویان
خورشید جمال دلبر ما
هر لحظه بنقش دیگر آن یار
بر دیده دل شود هویدا
گه خضر و گهی مسیح گردد
گه آدم و نوح و گاه حوا
آزاده ز قید شد اسیری
تا دید جمال دوست هر جا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جمال معشوق اشاره دارد و دعوت به برداشتن نقاب از چهره او میکند. شاعر بر این باور است که جمال حقیقی در ذات مطلق و صفات الهی نهفته است و عشق به معشوق باعث حیرت و سرگشتگی دل عاشقان میشود. هر لحظه جمال محبوب به شکلهای مختلف نمایان میشود و این زیباییها انسان را از قید و بند رهایی میبخشند. شاعر از قدرت و جلوهگری معشوق میگوید که در هر لحظه چهرهای تازه و دلربا دارد و این دگرگونیها دلها را مجذوب میکند.