نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۰ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر نداند درد عشق دوست را عاشق فلاح

کی امید وصل او گردد مقارن با نجاح

رند و مستم بی جمال یار مخمور غمم

بی می دیدار عاشق را نباشد ارتیاح

از خمار کبر و نخوت هست زاهد در عذاب

جز شراب عشق نبود در خور اهل صلاح

ساقی مااز کرم میخانه را در باز کرد

جام می برکف گرفت و گفت رندان را صلاح

از سقیم ربهم جام پیاپی میخورم

نیستم زین عیش خالی در صباح و در رواح

جام وحدت با حریف ساده می نوشم مدام

باده توحید خوردن شد به دور ما مباح

ختم شد بر تو اسیری شرح حسن نوربخش

تا به وصف روی او کردی سخن را افتتاح

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات و تجربیات عاشقانه می‌پردازد. شاعر می‌گوید که اگر عاشق درد عشق را نداشته باشد، نمی‌تواند به وصال معشوق امیدوار باشد. او از مستی و غم ناشی از دوری معشوق سخن می‌گوید و می‌گوید که بدون دیدار معشوق، هیچ آسایش و راحتی وجود ندارد. زاهدانی که به خودبینی و غرور مبتلا هستند، در عذاب به سر می‌برند و فقط شراب عشق می‌تواند آنها را نجات دهد. شاعر از ساقی می‌خواهد تا برای رندان شراب بریزد و به آنها کمک کند. او از لذت نوشیدن شراب وحدت و توحید سخن می‌گوید و دریغ نمی‌کند تا عشق و زیبایی معشوق را وصف کند. در پایان، به زیبایی معشوق اشاره می‌کند که وصف او نامحدود و بی‌پایان است.