شمارهٔ ۱۷۶ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ساقی چه شد که جمله جهان می پرست شد
این خود چه باده بود که ذرات مست شد
این روچه روی بود که یک جلوه چونکه کرد
عالم که نیست بود از آن جلوه هست شد
هشیار کی شود بجهان تا ابد دگر
جانی که مست باده جام الست شد
چون حسن تو بدید ز بت عابد صنم
از جان و دل ببوی تو او بت پرست شد
عمری بآرزوی تو بودم ولی چه سود
جانم چو دید روی تو کلی ز دست شد
پیوند شد بیار و درست است در عیار
هرکو براه عشق تو او را شکست شد
در فقر یافت منصب عالی اسیریا
هرکو برآستان تو چون خاک پست شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل درباره تأثیر یک جلوه زیبا و روحانی بر جهان و انسانهاست. شاعر از ساقی میپرسد که چه عاملی باعث شده همه به عشق و می پرستش روی آورند و از بادهای که جهانیان را مست کرده سخن میگوید. او بیان میکند که دیدن زیبایی معشوق باعث شده افراد از حالت بیخبری و غفلت خارج شوند و جان خود را به عشق او تسلیم کنند. همچنین اشاره میشود که حتی در فقر، عشق به این معشوق میتواند انسان را به مقامهای عالی برساند. در نهایت، عشق و زیبایی معشوق باعث تغییر و تحول در دلها میشود.